و له
دى آمدم و نيامد از من كارى * و امروز ز من گرم نشد بازارى
فردا بروم بىخبر از اسرارى * ناآمده به بودى ازين بسيارى
121 ابو عبد اللّه فرالاوى
و هو محمد بن موسى فرالاوى از قدماى حكما و فضلاى شعراى عهد خود بوده بعضى ابيات او را صاحبان فرهنگ در نامههاى خود بر وجه استشهاد و لغت آوردهاند تقى اوحدى صاحب تذكرهء عرفات نيز چند بيت از او نگاشته اما حقيقت حال و مولد و موطن آن فاضل باكمال به تحقيق بر من بنده هنوز روشن نيامده و آنچه محقق است در آغاز ظهور دولت آل سامان ظهور نموده و با استاد شهيد بلخى معاصر بوده و حكيم رودكى بخارايى اواخر عهد او را دريافته و از اين بيت رودكى چنان مفهوم مىافتد كه فرالاوى در روزگار خود به شاعرى بس شهره و شهيد پايهاى از او برتر داشته يا شعر نيكوتر مىگفته است چنان كه گفته :
شاعر شهيد و شهره فرالاوى * وين ديگران به جمله همه راوى
على الجملهء اشعار حكيم فرالاوى مانند ساير متقدمين از ميان رفته اين چند بيت به دست آمده :
ز چشم مست تو عالم خرابست * به بند زلف تو دلها گرفتار
* * *
هوشم ز ذوق لطف سخنهاى جانفزاش * از حجرهء دلم سوى تابوك گوش شد
* * *
چون مورد سبز بود به سر موى من همه * دردا كه برنشست بر آن مورد شبنمم
* * *
ميغ چون تركى آشفته كه تيراندازست * برق تيرست مگر او را بربسته كمان