تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥

قصيده‌ايست كه به نام مأمون بن هارون عباسى گفته

اى رسانيده به دولت فرق خود بر فرقدين * گسترانيده به فضل و جود در عالم يدين مر خلافت را تو شايسته چو مردم ديده را * دين يزدان را تو بايسته چو رخ را هر دو عين كس بدين منوال پيش از من چنين شعرى نگفت * مر زبان پارسى را هست با اين نوع بين ليك از آن گفتم من اين مدحت تو را تا اين لغت * گيرد از مدح و ثناى حضرت تو زيب و زين

118 ابا يزيد بسطامى

و هو شيخ المتقدمين طيفور بن عيسى بن سروشان القوسى البسطامى گويند يك‌صد و دوازده شيخ را خدمت كرده تا در خدمت حضرت امام همام جعفر بن محمد الصادق عليه السلام طريقهء حقه را دريافته و سالها آن حضرت سقائى را نموده و به اجازهء آن حضرت به بسطام باز آمده و بعد از يك‌صد و سه سال در سنهء 234 درگذشته او نيز از عرفا و شعراى متقدمين است كه اين سه رباعى به دو منسوب است :
اى عشق تو كشته عارف و عامى را * سوداى تو كم كرده نكونامى را ذوق لب ميگون تو آورده برون * از صومعه بايزيد بسطامى را

و له

ما را همه ره به كوى بدنامى باد * وز سوختگان نصيب ما خامى باد ناكامى ما چو هست كام دل دوست * كام دل ما هميشه ناكامى باد
* * *