تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

117 ابو العباس مروزى

از قدماى حكماى خراسان و فضلاى آن سامان بوده در سال يك‌صد و هفتاد هجرى كه مأمون الرشيد بن هارون عباسى خليفه به خراسان رفت فضلاى آن ولايات على قدر القدرة به دستيارى خدمتى و وسيلهء طاعتى تقرب بدان درگاه مىجستند خواجه ابو العباس مروزى كه در لسان تازى و پارسى طليق اللسان بود نظمى پارسى و عربى به هم آميخته در مدح مأمون منظوم و موزون نموده در هنگام شرفيابى مجلس عالى انشاء كرد چون مأمون شعر فارسى كمتر شنيده بود و به واسطهء حكمرانى در خراسان به دانستن زبان پارسى شوق تمام داشت دل بدان اشعار و گفتار خوش كرده و خواجه را به تحسين و احسان بنواخت و يك هزار دينار زرعين به صله و جايزهء وى على الاستمرار مقرر داشت ازآن‌پس فارسىزبانان ايران بدين شيوه رغبت كردند و حكما و فضلا طريقهء نظم پارسى را كه بعد از غلبهء عرب بر عجم متروك شده بود مسلوك داشتند و تذكره‌نگاران اشعار پارسى نگاشته‌اند كه پس از بهرام گور و ابو حفص سغدى كه از هريك بيتى فارسى سر زده قبل از ابو لعباس احدى به نظم شعر پارسى مبادرت نكرده پس از وى چون دولت به آل طاهر [ و ] سامانى و آل ليث صفار سجستانى رسيد شعراى عجم بناى غزل و قطعه و ترانه‌گويى نهادند و معدودى معروف شدند و در دولت آل سامان اين كار رواج و قوّتى حاصل كرد - چنان كه در ديباچهء اين خجسته‌نامه به تفصيل ترقيم يافته است . الحاصل خواجه در سنهء 200 هجرى جهان را بدرود كرد و به سبب طول زمان و تصاريف دوران از سخنان وى شعرى شايسته باقى نمانده است كه قابل نگارش باشد ولى به چند بيتش - خاصه از قصيدهء مذكوره - تجديد نام او كردن لازم است اگرچه نسبت به شعراى متقدمين شعرى نيكو نيست . علىاىحال اين بيت در كتابهاى قديم به نام اوست و چند بيت از قصيدهء اوست :

قصيده

معذور كن اى شيخ كه گستاخى كردم * زيراكه غريبم من و مجروحم و خسته