و له
تا بار غم عشق كشد قافلهء ما * گلها شكفد هر طرف از مرحلهء ما
با آنكه به جان با تو نكرديم بخيلى * پيش دگران بهر چه گفتى گلهء ما
ما مسئلهء فقه ندانيم كه يوسف * آسان شده از عشق بتان مسئلهء ما
* * *
با آنكه صد رهم به جفا آزمودهاى * تيغى كشيدهاى ز پى امتحان من
درد دل خود ار ندهم شرح پيش تو * ظاهر كه مىكند به تو عشق نهان من
* * *
آن كس كه علم به نيكنامى افراشت * در مزرع دهر تخم نيكويى كاشت
نيكونامان زندهء جاويدند * مرد آنكه بمرد و نام نيكو نگذاشت
* * *
دوشينه بر آستان يار از سر درد * مىماليدم سر و دو دست و رخ زرد
بر حلقهء در دست زدم گفت برو * بيهوده بود كوفتن آهن سرد
و له
مرا ز باده به جامى فراغ يعنى چه * سبوسبو ده و خمخم اياغ يعنى چه
* * *