پرش به محتوای اصلی

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحه 239

پدیدآورندگان:

ص۲۳۹
همايون نيز خروج كرد شبى شيرخان شبيخون بر اردوى شاه زده متفرق شدند شاه روى به خراسان نهاده عزم استمداد از شاه‌طهماسب ماضى صفوى نمود سلطان محمد ميرزا از هرات او را استقبال كرده با مايحتاجى كامل روانهء ايران نمود و شاه با او تلطفات فرمود و به حمايت شاه به ولايت خود استقلال يافت در هنگام ملاقات سلطان اين قطعه را منظوم كرده است :

قطعه

خسروا عمريست تا عنقاى عالىهمتم * قلهء قاف قناعت را نشيمن كرده است روزگار سفلهء گندم‌نماى جوفروش * طوطى طبع مرا قانع به ارزن كرده است دشمنم شيرست و عمرى پشت بر من كرده بود * حاليا از روى خصمى روى بر من كرده است دارم اكنون التماس از شه كه تا با من كند * آنچه با سلمان على در دشت ارژن كرده است

و له

گشتيم به جان بندهء اولاد على * هستيم هميشه شاد با ياد على چون سر ولايت از على ظاهر شد * كرديم هميشه ورد خود ناد على