و له
به خاك من گذرى كن ز بعد كشتن من * كه كشته را به همه كيش خونبهايى هست
خراب غمزهء آن ساقيم كه از رخ اوست * درون سينهء ساغر اگر صفايى هست
و له
هوشيارى چيست مستى خوشترست * سربلندى چند پستى خوشترست
حاصل هستى چو آخر نيستىست * نيستى ما را ز هستى خوشترست
* * *
غم دنيا نتواند دلم از جا ببرد * كه خيال توام از دل غم دنيا ببرد
* * *
هيچكس نيست برم بهتر از آن استادى * كه به طفلى پسرى را ستمآموز كند
و له
خارخار دل سودازدگان كى دارد * آنكه در چاك گريبان گل و نسرين دارد
عكس روى تو درين چشم سرشك آلوده * آفتابيست كه پيرايه ز پروين دارد
* * *
بنديست دام عشق كه هركس در آن فتاد * چندانكه سستيش طلبد سختتر شود
اين چشم سر عزيز از آن دارمش جلال * تا پيش تير غمزهء جانان سپر شود
بر ما دگر جفا نكند يار سنگدل * آگاه اگر ز عدل شه دادگر شود
داراى عهد ناصر دين شه كه از كفش * شرم آيدم كه وصف ز كان گهر شود
و له
روزى ار دست در آن زلف چو زنجير كنم * موبهمو شرح شب هجر تو تقرير كنم
* * *
نازش مير مناجات به من چيست كه من * خدمت پير خرابات فراوان كردم