رباعى
بىوفايى نهايتى دارد * جور با دوست غايتى دارد
تند مگذر كشيده دار عنان * دادخواهى شكايتى دارد
و له
آنان كه با خدنگ جفاى تو خو كنند * تيرى نخورده تير دگر آرزو كنند
* * *
باريكتر ز موست ميان نگار من * يك مو قصور نيست در اندام يار من
32 جلال الدّين خوارزمشاه
فرزند سلطان قطب الدّين محمد خوارزمشاه بوده است كه در خروج مغول و تاتار با سپاه چنگيز خان تاتار قهار مكرر محاربات بزرگ كرده و در اغلب حروب غالب آمده تا آخر الامر در حرب رود سند مقهور گرديده خود را از فراز ساحل رود كه ده گز فاصله داشته با اسب به رو [ د ] درانداخته ، بيرون رفت و از آنجا به هند و سند رفته كارهاى بزرگ كرده بعد [ از تسخير بسيارى از ولايات ] از راه كرمان به ايران آمده با سرداران و خليفهء بغداد محاربه كرده غلبه يافته به آذربايجان آمده با حكام ارزنة الروم محاربتها كرد جمعى به قتل آورده پادشاهان شام به معادات او برخاسته شش هزار كس از قشون آنها كه به مدد حكام اخلاط مىآمدهاند به قتل آورده آخر كار - چنان كه در تواريخ مضبوط است - مفقود و معدوم شد . اين رباعى شاهانه از اوست :
رباعى
در رزم چو آهنيم و در بزم چو موم * بر دوست مباركيم و بر دشمن شوم
از حضرت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنار به روم