و له
من مجنونصفت از موى سر پيراهنى دارم * ز مو باريكتر در زير پيراهن تنى دارم
و له
برون ز كوى تو با خون ديده خواهم رفت * هزار طعن ز مردم شنيده خواهم رفت
به پاىبوس تو چون آمدم ندانستم * كه پشت دست به دندان گزيده خواهم رفت
و له
قاتل من چو بهسوى من محزون گذرد * چشم پرخون مرا بيند و از خون گذرد
و له
بدگمانى بين كه با هركس حكايت مىكنم * او تصور مىكند كز وى شكايت مىكنم
* * *
تو را كاى همنشين بر گريهء من خنده مىآيد * چو من كارت به بىرحمى نيفتادست پندارى
اين رباعى را در زمان محبوسى در قلعهء قهقههء قراداغ به شاهطهماسب صفوى فرستاده
از گردش چرخ واژگون مىگريم * از جور زمانه بين كه چون مىگريم
با قد خميده چون صراحى شب و روز * در قهقههام وليك خون مىگريم
در جواب او گفتهاند
آن روز كه كارت همگى قهقهه بود * با راى تو راى سلطنت صدمهه بود
امروز درين قهقهه با گريه بساز * كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود