تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
سلطان احمد و يزد را به شاه يحيى و سيرجان را به سلطان ابو اسحاق واگذاشته سلطان زين العابدين در خدمت بود و سلطان ابا يزيد به سلطان احمد پيوست الحاصل سلطان احمد چهار سال در كرمان به عيش و عشرت گذرانيده و اين اشعار از اوست :
باز آمديم و باز نهاديم اساس عيش * كرديم ز آفتاب قدح اقتباس عيش بنشين به خرمى كه برآريم بيخ غم * از سبزه‌زار گلشن گردون به داس عيش هركس قياس كارى و بارى همىكند * بارى نمىكند دل ما جز قياس عيش احمد به ملك دنيى [ و ] عقبى به لطف دوست * دارد به قدر همت خود التماس عيش

11 اكبر شاه بابرى گوركانى هندى

لقبش جلال الدّين و خلف الصدق همايون پادشاه بن بابر ميرزاست و شيخ فيضى دكنى تاريخى به نام او نگاشته . در فهم و دانش و همت و بينش و راى و تدبير و عدل و داد بىنظير بوده معاصر شاه‌عبّاس ماضى صفوى است و با يكديگر مراوده‌اى تمام داشته‌اند . گاهى طبعش به نظم مبادرت مىفرموده ، از اوست :
من بنگ نمىخورم مى آريد * من چنگ نمىزنم نى آريد
* * *
دوشينه ز كوى مىفروشان * پيمانهء مى به زر خريدم و كنون ز خمار سرگردانم * زر دادم و دردسر خريدم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 39 | رضا قليخان هدايت