افشاند هزار دل ز هر حلقهء زلف * گفتا دل خود بجوى و بردار و برو
[ 46 ] [ خواجه آقايى همدانى ]
زيب محفل سخنآرايى ، خواجه آقايى كه از اعاظم همدان است و منتخب عالىطبعان . اين رباعى از او به نظر رسيد :
بىپا و سران دشت خونآشامى * مردند به حسرت و غم ناكامى
محنتزدگان وادى عشق تو را * هجران كشد و اجل كشد بدنامى
[ 47 ] [ مولانا اخترى يزدى ]
اختر سپهر سخنورى ، مولانا اخترى ، اصلش از يزد است . چونكه بيشتر مشغول به علم نجوم مىبود ، تخلّص هم « اخترى » اختيار نمود و دو بار خود را به سير هندوستان رسانيد و به مساعدت طالع به مصاحبت ميرجملهء شهرستانى زندگانى به خوبى گذرانيد .
آخر كار كوكب هستىاش به گردش مرّيخ اجل به حضيض نيستى رسيد . از پرتو نجم طبع اوست :
تعليم ناز چند دهى چشم مست را * دل آنقدر ببر كه توانى نگاه داشت
* * *
شب فراق تو بهر تسليم گردون * چراغ ماه به دست از پى سحر مىگشت
[ 48 ] [ ملّا حسين آشوب مازندرانى ]
سرچشمهء سخندانى ، ملّا حسين آشوب مازندرانى كه كلامش خوب و اشعارش