ظفر خان است ، در عهد شاهجهانى عالمگير و پانصدى سرفراز بوده . احوال سى سالهء شاه جهان به كمال فصاحت و بلاغت نوشته . بعد اورنگ آرايى عالمگير در كشمير منزوى گرديد ، و در سنهء احدى و ثمانين و ألف به خلوتكدهء عدم خوابيد . از كلام اوست :
ما به زندان غمت خو با نشستن كردهايم * گاهگاهى نالهاى برخيزد از زنجير ما
* * *
در سبكبارى است آسايش * سايه خوابيده قطع راه كند
* * *
خلق خوشت مرا به ثناخوانى آورد * گل عندليب را به سخندانى آورد
دولت به وقت تيرگى بخت نكبت است * جاروب وقت شام پريشانى آورد
* * *
چشمم بهسان آينه در عيب خلق نيست * پيوسته همچو عكس خودم در كمين خويش
[ 41 ] [ حسن بيك انسى ايلى ]
شعلهافروز سوز دلى ، حسن بيك انسى ايلى كه كلامش پردرد و سراپا سوز است و اشعارش دلكش و جگردوز . اين بيت از اوست :
من خفته و آه گرم بيدار * چون شمع كه بر مزار سوزد
[ 42 ] [ ملّا اسيرى شيرازى ]
نوگل گلشن نظمپردازى ، ملّا اسيرى شيرازى كه كلام رنگين و اشعار دلنشين دارد .