آن رساله مير را كمال ذوق و فرط رغبت به شيرينى نبوده ، بلكه به مقتضاى تفنّن طبع اظهار شيرينكلامى در اين لباس نموده و در آنجا ذوق تخلّص مىكند ؛ چنانچه مىگويد :
نه تنها دل ز ذوق برفيم بىتاب مىگردد * كه از ياد زلالى محو پيچوتاب مىگردد
* * *
غرض ز موسم برسات ، اوله و بوندى « 1 » است * و گرنه اينهمه تمهيد برق و باران چيست ؟
بالجمله ، در هنگامى كه پدر بزرگوارش سيّد محمّد اشرف به حكومت موضعى از متعلّقات دار السّلطنه لاهور اختصاص داشت و او را با كفرهء آن جوار جنگ در پيش آمد ، مير عبد الواحد كه همراه والد ماجد خودش بود ، در آن معركه سنهء اربع و ثلاثين و مائة و ألف جرعهكش جام شهادت گرديد . از اوست :
امروز بر جبين تو چين ديدهايم ما * صد رنگ ناز را به كمين ديدهايم ما
رباعى
تا كى به هوا و حرص مايل باشى ؟ * ز آن ره كه بريدنى است ، غافل باشى
اكنون كه گذشته را تلافى خواهى * از خنجر انفعال بسمل باشى
[ 505 ] [ مير معصوم وجدان سهرندى ]
سرحلقهء عالىطبعان ، مير معصوم وجدان ، مخاطب به عالىنسب خان ، كه خلف رشيد مير محمّد زمان راسخ سهرندى است ، در اقسام سخن به ايجاد مضامين تازه و تلاش نيكو مىپرداخت و در مراتب نظم به خوشبيانى و ايراد الفاظ رنگين سر به
هامش
( 1 ) . حاشيه : باران ، تگرگ ، قطره .