بعد چندى به خدمت ميربحرى بنگاله مأمور گرديده ، در آنجا شتافت و همانجا در سنهء سادس و عشرين و مائة و ألف زورق حياتش به گرداب فنا درافتاد . از اشعار اوست :
مگر به خواب برد بىتو واشود چشمم * خدا كند كه به خواب آشنا شود چشمم
رباعى
اى آنكه به من همدم و دمساز نهاى * من جمله نيازم و تو جز ناز نهاى
تا چند به فكر كشتنم خواهى بود * سيماب نيم ، تو كيميا ساز نهاى
[ 487 ] [ دلاور خان نصرت سيالكوتى ]
ناظم ذى قدرت ، دلاور خان نصرت ، كه نام اصلى وى مير محمّد نعيم است و وطن اجدادش سيالكوت ، من مضافات لاهور . پدرش مير عبد العزيز كه به ملازمت شاهزاده دارا شكوه انتظام داشت ، بعد برهمى نظم و نسق دارا شكوه و اورنگ آرايى عالمگير پادشاه ، به سلك ملازمين شاهى انسلاك يافت و به تدريج به منصب دوهزارى و خطاب دلاورخانى سرمايهء عزّ و اعتبار اندوخت . مير محمّد نعيم با صبيهء عنايت اللّه خان كشميرى كه از امراى عالمگيرى بود ، كدخدا شده ، در زمان شاه عالم بهادر شاه به خطاب پدر سرفرازى يافت و اوايل جلوس محمّد فرّخسير كه صوبهدارى دكن به نوّاب نظام الملك مفوّض گرديد ، وى هم كمر به رفاقتش بربست ؛ و هرگاه كه امير الامراء سيّد حسين عليخان به حكومت دكن كامران گشت ، او را به فوجدارى رايچور ، از متعلّقات بيجاپور مأمور فرمود و پس از انهدام قصر دولت سادات بارهه و استقلال نوّاب نظام الملك به ايالت ممالك دكن با نوّاب به فرط تقرّب و احترام مىگذرانيد و در سنهء تسع و ثلاثين و مائة و ألف پا به دامن عدم كشيد . دلاور خان ، دلاور ميدان شاعرى بوده و شناور درياى نظمگسترى .
اين چند بيت از طبع زاد اوست :