جوش دردش كرد فارغ از غم دنيا مرا * دل طپيدن برد تا ساحل از اين دريا مرا
* * *
نيست ممكن كه برد بىتو دمى خواب مرا * مىزند دست به پهلو دل بىتاب مرا
* * *
فكر زاهد پى راحت غم ما بهر رخش * هركسى درخور همّت به تلاش است اينجا
* * *
شهرت نامآورى سرمايهء آرام نيست * جز خراش دل نگين را حاصلى از نام نيست
چشم نعمت داشتن از سفرهء گردون غلط * نان خشكى دارد ، آن هم صبح هست و شام نيست
* * *
چشم پوشيده توان كرد سفر * چه قدر راه فنا هموار است
غنچه تا وا شود از هم پاشد * فرصت عيش همين مقدار است
* * *
به باغ دهر دليل قبول بىهنرى است * كه سربلندى سرو سهى ز بىثمرى است
* * *
نصرت ! هلاك مشرب پروانه مىشوم * در بند شمع بزم و چراغ مزار نيست
* * *
دامن از گل كشيده مىآيد * مگر آيينه ديده مىآيد
در ته خاك نيز راحت نيست « 1 » * سبزه دامن كشيده مىآيد
* * *
هامش
( 1 ) . نسخه : نيز .