چونكه در خواب ز باغت نتوان گل چيدن * كيست گستاخ كه بر روى تو آرد ديدن ؟
كه عرقناك ز آيينه به در مىآيى * جان پاك از تن ابرار نيايد بيرون
بوى گل از در گلزار نيايد بيرون * حرف مهر از لب دلدار نيايد بيرون
از صدف گوهر شهسوار نيايد بيرون * به صفايى كه تو از خانه به در مىآيى
بىتو ، اى شمع ! ز من چشم پرآبى مانده است * از طلسمم به هواى تو حبابى مانده است
چون تهى شيشه به لب بوى گلابى مانده است * از حياتم نفسى پا به ركابى مانده است
مىرود وقت ، به بالينم اگر مىآيى * چون كتان خستهات اى ماهجبين ! كيست كه نيست ؟
بستهء آن خم زلف ، اى بت چين ! كيست كه نيست ؟ * كافر عشق تو بر روى زمين كيست كه نيست ؟
در رهت باخته جان و دل و دين كيست كه نيست ؟ * كه چو خورشيد به شمشير و سپر مىآيى
شعلهء خوى تو انداخت به تب صائب را * همچو مظهر مزن آتش ز غصب صائب را
دم چو تبخاله گره شد ز ادب صائب را * جان رسيده است ز شوق تو به لب صائب را
هيچوقتى به از اين نيست اگر مىآيى
[ 455 ] [ مردان عليخان مبتلاى مشهدى ]
نكتهسنج فصاحت پيرا ، مردان عليخان مبتلا ، كه اصلش از مشهد مقدّس است ، جدّ