مبادا بلبل ديگر پس از من آشيان بندد * توان آويخت از شاخ بلندى استخوانم را
* * *
چو بوى گل به تنم بىتو نيمجانى هست * بيا هنوز ز ديوانهات نشانى هست
به رنگ دود كه از شمع كشته برخيزد * به لب ز جور توام آه ناتوانى هست
* * *
از براى دلم آبى ته چاهى دارى * سبزهء چاه زنخدان تو بىچيزى نيست
* * *
عكس رنگ پان « 1 » نمايان است بر پشت لبت * اين بدخشى از كجا در سبزوار افتاده است ؟ !
* * *
نقش مظهر چو ز كويت گذرد ، چشم مپوش * آخر اين مرده همان است كه بيمار تو بود
* * *
به كنج باغ ز بيداد ظالمانى چند * فتاده است پرى چند و آشيانى چند
* * *
شب ندانم كه به فرقم كف پايى زده است * كز گل زخم سرم بوى حنا مىآيد
* * *
اشك طوفانى من چشم مرا كرد سپيد * آنقدر جوش زد اين بحر كه كف كرد آخر
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : برگى از درخت مىباشد كه در هند و پاكستان به عنوان تنقّلات در دهان مىگذارند .