جوهرشناسى به ميزان اشعارش مىسنجد ؛ و گرنه او از غايت انصاف نظر به بىمايگى خود دكّانى بر سخن نچيده . زياده بر اين نيست كه نظر بزرگان يافته ، حسن قبولى به هم رسانيده است . او - سبحانه - حسن خاتمه هم نصيب كند ، انتهى » .
ميرزا كه بيشتر به قيام ليل مىگذرانيد ، چون شبى به تهيهء نماز تهجّد برخاست ، از دست ناهنجارى تير تفنگ به سينهء معرفت گنجينهاش رسيد و بعد سه روز به همان جراحت روز عاشورهء سنهء خمس و تسعين و مائة و ألف گلگونهء شهادت بر چهرهء هستى ماليده ، به خلد برين منزل گزيده ، در صحن خانهء خود آسوده گرديد . به تفتيش قاتل بدكردارش هرچند پرداختند ، اصلا سراغش نيافتند . اين چند بيت از خيالات پاكيزهء اوست :
بىكسى مشهور كرد آخر به يكتايى مرا * داد تشريف خدايى فيض تنهايى مرا
صرف عشق خوشقدان گرديد نقد اشك من * كرد مفلس عاقبت اين خرج بالايى مرا
* * *
فشار داد نزاكت ز بسكه رنگ تو را * تن تو ساخت گلابى قباى تنگ مرا
* * *
يكذرّه نيست همچو حنا اختيار ما * در دست ديگر است خزان و بهار ما
* * *
مانند شمع بر سر مژگان گره شود * از حيرت جمال تو نور نظر مرا
* * *
آبى نزد به روى كز آن خواب بخت ما * با آنكه گريه داد به سيلاب رخت ما
* * *
آبرو پيش كسى نيست كف خاك مرا * شعله هم از نظر انداخته خاشاك مرا
* * *