با آنكه شد غبار من از آسمان بلند * آگاه نيستم كه دلم خاك راه كيست ؟
* * *
برسانيد به زير قدمش تا ميرم * بر لب از سينه هنوزم نفسى مىآيد
يادم آيد ز اسيرىّ خود و ناله كنم * چون صفيرى شنوم از قفسى مىآيد
[ 456 ] [ بهورى سنگهه مشرب اكبرآبادى ]
انجمنآراى طرب ، بهورى سنگهه مشرب ، كه اصلش از اكبرآباد است ، به جودت طبع و ذهن رسا و به فكر شعر و سخن ، استعداد به هم رسانيد و مشق سخن به خدمت محمّد مقيم آزاد كشميرى الاصل كه در اكبرآباد توطّن داشت ، مىگذرانيد و در مراتب نظم مضامين رنگين را به خوبى كرسىنشين مىگردانيد . چندى در ممالك بنگاله به سياحت پرداخت . پستر در ملازمت سركار نوّاب شجاع الدّوله بهادر ناظم صوبهء اود به همراهى ميرزا حيدر بيگ چهرهء اعتبار افروخت ؛ و اواخر مائة ثانى عشر درگذشت . از اشعار اوست :
من بر سياهكارى خود تا نظر كنم * چون خامه سر فروبرم و گريه سر كنم
مشرب ! رسيد موسم پيرى ، خوش آنكه من * شغل نظاره ترك چو شمع سحر كنم
* * *
سيهبختم كه دل خونابه اندر چشم تر دارم * چو ميل سرمه جا در ديدهء اهل نظر دارم
* * *
گر بعد مردنم گذرى بر مزار من * چون گردباد گرد تو گردد غبار من