مىرسانيد . در وادى سخن طاير فكر بلندش تيزپرواز است و در ساحت اين فنّ طبع لطافتپسندش به يكّهتازى مختار . طرز تازهاش گلدستهء گلستان نازكخيالى و تلاش رنگينش طوطى شكرستان خوشمقالى . ترجمهء خود كه به استدعاى مير آزاد بلگرامى رقم فرموده ، آن را بعينه از سرو آزاد تبرّكا در اين اوراق به قيد قلم درآورده ؛ و هى هذا :
« فقير جان جانان ، متخلّص به مظهر ، پسر ميرزا جان جانى تخلّص علوى نسب ، هندى مولد ، حنفى مذهب ، نقشبندى مشرب است . در عشرهء اولى و مائة ثانيه بعد ألف ولادتش اتّفاق افتاد . نشو و نماى ظاهرى در بلدهء اكبرآباد يافته ، تربيت باطنش در محروسهء شاهجهانآباد از جناب حضرت سيّد نور محمّد بدوانى نقشبندى مجدودى واقع شد .
نسبش بيست و هشت واسطه به توسط محمّد بن حنيف به شير بيشه كبريايى مرتضى - كرّم اللّه وجهه - منتهى مىشود . جدّ اعلاى او امير كمال الدّين در اوايل مائة تاسع از خطّهء طايف به جذب قسمت ، به حدود تركستان رخت اقامت انداخت و به فرمانروايى بعضى از آن ممالك عمر گذرانيده ، اولاد كثير به هم رسانيد . از آنها امير مجنون و امير بابا در حين فتح هندوستان كه بر دست همايون پادشاه اتّفاق افتاد در اين مملكت وارد شدند . از آن باز خدمت و رفاقت سلاطين گوركانيه شعار مردم اين خاندان بود . ميرزا جان مذكور كه در ششم مرتبه از امير بابا و در درجهء دوازدهم از امير كمال الدّين مسطور واقع است ، به عهد عالمگير پادشاه - عليه الرّحمة - به عالىمنصب ترك دنيا سرفراز گرديد ؛ و اين خاكسار از به دو طفلى هواى مال و جاهش در سر نپيچيد . بعد تحصيل ضروريات اين مشت غبار ، خود را به دامن دولت از خود رفتگان رسانيد ، به اميد آنكه چشمى در عالم ديگر باز كند ، چون نقش قدم بر در ايشان نشسته است . ازبس دماغش ضعف قوى دارد ، تاب تدبير و اسباب نمىآرد . تجريد و تفريدى اختيار كرده ، نان بر خوان دونان نخورده و چون كلّ عمر خود را به يك خرقه به سر برده ، به تحريك شور عشقى كه نمك خمير او است ، گاه لبى به فرياد وا مىكند ؛ چون لالهاش موزون واقع مىشود ، احباب از راه
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 696
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٦٩٦