حضرات عاليات نموده ، بعد از آن از ما متوقّع باشند » . چون اين كيفيّت به مولانا رسيد ، تركيببند مرثيهء حضرت سيد الشّهداء - عليه و على آبائه الصّلاة و السّلام - نگاشته ، فرستاد و به جايزهء لايقه جمعيّت فراوان اندوخت . اگرچه اكثرى عالىطبعان به فكر مرثيهء آن حضرت پرداختند ، فأمّا اين مرثيه شأنى ديگر و شرف قبوليّتى بالاتر دارد .
آخر كار در سنهء ألف به زاويهء عدم آرميد . اين چند بيت از كلام دلپذير اوست :
ز آهم بر عذار نازكش زلف آنچنان لرزد * كه عكس سنبل اندر آب از باد وزان لرزد
ز آه سرد من لرزد دل محزون در آن كاكل * چو مرغى كز نسيم صبحدم در آشيان لرزد
نينديشد ز خون مردم آن مژگان ، مگر آن دم * كه رمح موشكاف اندر كف شاه جهان لرزد
شه گيتىستان ، طهماسب خان كز بيم رزم او * تن پيل دمان كاهد ، دل شير ژيان لرزد
من غزليات
شوم هلاك چو غيرى خورد خدنگ تو را * كه دانم آشتى در قفاست جنگ تو را
* * *
به يك نگاه مرا گرم شوق ساخت ، ولى * در انتظار نگاه دگر گداخت مرا
* * *
چو غافل از اجل صيدى سوى صيّاد مىآيد * نخستين رفتن خويشم به گوشش ياد مىآيد
* * *