تو كه داغ تيرهروزى نشمردهاى ، چه دانى ؟ * شب تار محتشم را كه ستاره مىشمارد ؟
* * *
مردم و بر دل من بار غم يار هنوز * جان سبك رفت و من از عشق گرانبار هنوز
* * *
براى خاطر يارم به صد جفا كشتى * ببين براى كه اى بىوفا كه را كشتى ؟
من تركيببند مرثيه
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ؟ * باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟
باز اين چه رستخيز عظيم است كز زمين * بىنفخ صور خاسته تا عرش اعظم است ؟
گويا طلوع مىكند از مغرب آفتاب * كآشوب در تمامى ذرّات عالم است
گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست * اين رستخيز عام كه نامش محرّم است
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست * سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است
جنّ و ملك بر آدميان نوحه مىكنند * گويا عزاى اشرف اولاد آدم است
خورشيد آسمان و زمين نور مشرقين * پروردهء كنار رسول خدا حسين