قضا را تير از هدف خطا كرده به معزّى برخورد . بعضى نوشتهاند كه به همان زخم كارش به هلاكت انجاميد ؛ فأمّا خلاف واقع است ؛ چه ، قصيدهاى كه در سپاس شفاى خود گفته ، مطلعش اين است :
منّت خداى را كه به فضل خدايگان * اين بنده بىگناه نشد كشته رايگان
وفاتش اواخر دولت سلطان سنجر ، سنهء اثنين و اربعين و خمسمائة در مرو واقع گشته .
اين چند بيت از كلام معزّى إليه است :
به هر صفت كه تو دارى مرا ، روا دارم * ز بهر آنكه من اندر جهان تو را دارم
رباعى
گر نور مه و روشنى شمع تو راست * اين كاهش و اين سوز من از بهر چراست ؟
گر شمع تويى ، مرا چرا بايد سوخت ؟ * ور ماه تويى ، مرا چرا بايد كاست ؟
اين رباعى متضمن بر حاجب كه عبارت از وقوع رديف بين القافيتين است ، بس نيكو گفته :
اى شاه زمين ! بر آسمان دارى تخت * سست است عدد تا تو كمان دارى سخت
حمله سبك آرى و گران دارى رخت * پيرى تو به تدبير و جوان دارى بخت
[ 417 ] [ شيخ سعد الدّين محمود شبسترى ]
شمع انجمن مهترى ، شيخ سعد الدّين محمود شبسترى ، كه از مريدان نامدار شيخ امين الدّين تبريزى است ، ذات شريفش به كسوت كمال متنوّعه آراسته بود و به حليهء علوم صورى و معنوى پيراسته . اوقات شبانهروزى به شغل درس و تدريس و ذكر و فكر مىگذرانيد . آخر روزى در عين تدريس تعشّق ابراهيم نامى او را به دام وحشت دركشيد .
پس درس و تدريس را به يك طرف گذاشته و دل از يار و اغيار برداشته ، به تصوّر