حرف اللّام
[ 414 ] [ مولانا لسانى شيرازى ]
گلدستهء چمنستان نظمپردازى ، مولانا لسانى شيرازى ، كه در اقسام سخن به فصاحت رطب اللسان و به زلال نظم آبدار عذب البيان . به خوشكلامى در عهد خود يگانه و به سخنسنجى منتخب زمانه بوده ، از شيراز به تبريز درافتاد و در آنجا به عشق فولاد نامى پسر صرّافى نقد جمعيّت باخت و خود را مصروف رضاى او ساخت و وى به ايماى رقيبان خواهش زرى از مولانا نمود . مولانا قصيده در مدح امير نجم ثانى نوشته ، گذرانيد .
چون اين سه بيت خواند :
پاى تا سر منم آزردهء شمشير جفا * از جفاكارى دور فلك بىسروپا
پاى بىقوّت من باديهپيماى عدم * دست بىقدرت من سلسلهجنبان بلا
مى من صافى و ارباب مروّت بىذوق * زر من بىغش و صرّاف سخن نابينا
امير نجم بر بيت ثالث خيلى برآشفت ؛ فأمّا به مقتضاى مروّت از عطاى صله چشم نپوشيده ، سى تومان تبريزى و يك دست خلعت مرحمت ساخت . آخر الأمر در سنهء