برنمىخيزد صدايى از تو ، اى مجروح عشق ! * كشتهء تيغ نگاه سرمهدار كيستى ؟
* * *
اى نور نظر ! تا كى از خلق نهان باشى ؟ * وامانده به راه تو صد چشم تماشايى
* * *
دگر طرف كله بشكسته ، بىباكانه مىآيى * سرت گردم ، به تاراج كدامين خانه مىآيى ؟
رباعيات
تا بر سر كوى او مرا جايى هست * روزم به فغان و شب به غوغايى هست
قدرت ! من و ترك عشق ؟ نتوان ، نتوان * تا سر دارم ز عشق سودايى هست
و له
مىخواستمى رخ نكويت بينم * خود را تا كى در آرزويت بينم ؟
حيف است كه بىخودى مرا روز وصال * در خود نگذاشت تا به رويت بينم
و له
ديشب به فريب جان گرفتى از من * امروز دل طپان گرفتى از من
زين خوف كه كس تهمت قتلم نكند * خون ريختى و كران گرفتى از من
و له
اى چرخ ! چنين ذليل و خوارم كردى * آشفته و زار و بىقرارم كردى
مىخواستى از ازل خوارى من * آخر به ستمگرى دوچارم كردى