معتقدان و مخلّصان خاصّ بوده و نسبت به حضرت ايشان كمال اختصاص داشت ، به التماس سلطان شمس الدّين قريب شهر متّصل مسجد ملك اعزّ الدّين اقامت اختيار فرمود .
فضائل ذات با بركاتش معروف و مشهور است ، و محامد اوقات و خرق عاداتش در ملفوظات مذكور . ترك و تجريد به مرتبهء كمال داشت و با رياضات شاقّه مىبرداشت .
پيوسته سواى اوقات صلوات مستغرق درياى مشاهدهء معبود حقيقى بودى و استغراق به حدّى بر ذات مباركش مستولى بود كه از آمدوشد اين و آن خبر نداشتى . اگر كسى براى زيارتش آمدى ، بعد افاقهء ساعتى به وى همكلام گشته ، باز به اشتغال خود رخصت خواستى .
وقتى يكى از فرزندان آن حضرت فوت شده ، ناگاه صداى بكاى زوجهء شريفهاش به گوش خورد ، از وجه گريه و زارى پرسيد ؛ حاضرين عرض كردند كه بنا بر پسرى است كه امروز وفات يافته . فرمود كه از پيشتر چرا خبر نكردند تا حيات او از حق - جلّ على - خواستمى ؟
و حضرت خواجه صاحب وجد و سماع بود . روزى در خانقاه شيخ على سنجرى - قدّس سرّه - مجلس سماع گرم شده و اصحاب وجد و حال حاضر بودند . قوّال اين بيت خواند :
كشتگان خنجر تسليم را * هر زمان از غيب جانى ديگر است
حال حضرت خواجه متغيّر گشت و از سر هوش درگذشت . حميد الدّين ناكورى و بدر الدّين غزنوى كه در آن مجلس بودند ، خواجه را به خانه آوردند و قوّالان هم همراه بودند ، الغرض سه شبانهروز به همين بيت تواجد مىنمود ، به اداى صلوات وقتيه پرداخته ، باز به وجد مىدرآمد .
بالجمله ، در شب چهارم قاضى حميد الدّين ناكورى به عرض رسانيد كه يكى از اصحاب خويش را به خلافت مأمور گردان . فرمود : خرقهء خلافت كه از خواجهء بزرگ