مظهر رحمت حق جرم سيهكاران است * سر كشد روشنى صبح ز جيب شب تار
* * *
ماجرايى بر دل زارم گذشت از آب اشك * مشت خاكى بود ، آن هم رفت در سيلاب اشك
* * *
من بيچاره در اين راه نيازى دارم * گر تو ، اى زاهد خودبين ! به نماز آمدهاى
مرحبا ، باد صبا ! بوى خوشى آوردى * مگر از ساحت گلزار حجاز آمدهاى
* * *
به ياد آتشينرويى زدم آهى به افسوسى * درون دل رگ جان سوخت چون شمعى به فانوسى
[ 387 ] [ جميله خانم فصيحهء اصفهانى ]
نوگل حديقهء كامرانى ، جميله خانم فصيحهء اصفهانى ، كه اشعار آبدارش با سيمتنان فصاحت هم زانو است و ابكار اذكارش با گلبدنان بلاغت كدبانو . اين يك بيت و رباعى از طبع رنگين اوست :
جز خار غم نرست ز گلزار بخت ما * آن هم خليد در جگر لختلخت ما
رباعى
روزى كه به خوان وصل مهمان گشتم * شرمنده ز انتظار هجران گشتم
ز آن چشمهء حيوان چو كشيدم آبى * از زندگى خويش پشيمان گشتم