تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
مىبرم . پيرمرد گفت : اين طفل را به من سپار تا نزد آخوندى برم كه از بركت او قرائت كلام اللّه بر وى سهل گردد . پس حضرت خواجه را همراه گرفته ، به خدمت مولانا ابو حفص كه به حسن صلاح و كمالات از منتخبين عصر بوده ، سپرد و لب به توصيف حضرت خواجه گشاده ، در تعليمش به مراعات شفقت و مرحمت سفارش فرمود و مولانا به رضاى قلبى قبول نمود و بعد رفتن پيرمرد گفت : اى فرزند ! اين كس كه تو را به من رهنمون گشته ، خواجه خضر - عليه السّلام - بود . القصّه ، به يمن صحبت بابركت مولانا ابو حفص ذات شريفش متّصف به اخلاق حميده و خصايل پسنديده گرديد و در اتباع شريعت و طريقت استعداد تامّه به هم رسانيد . پيوسته به رياضات و مجاهدات به سر مىبردى و در ياد الهى روز را به شب و شب را به روز آوردى ؛ و در عمر بيست‌سالگى حضرت خواجه ، اتّفاقا گذر قطب العالم خواجهء بزرگ معين الحقّ و الدّين ، حسن سنجرى - قدّس سرّه - بر آن سرزمين افتاد . حضرت خواجه به شرف بيعت امتياز اندوخته ، به فيض تربيتش چهرهء كمال و تكميل افروخت و بعد چندى سرى به طرف بغداد كشيد و به صحبت مشايخ كبار آنجا مثل حضرت شيخ الشيوخ شهاب الدّين سهروردى و شيخ اوحد الدّين كرمانى - قدّس سرّهما - و امثال ايشان رسيد ؛ و بعد ايّام معدود تاب محرومى حضورى حضرت خواجهء بزرگ نياورده ، به اتّفاق شيخ جلال الدّين تبريزى كه فيما بين كمال ارتباط شده بود ، متوجّه دهلى گشت و به خطّهء ملتان عبور كرده ، به حضرت شيخ بهاء الدّين زكريا - قدّس سرّه - برخورده ، به تلاقى يكديگر به احتظاظ پرداختند ، و از آنجا شيخ جلال الدّين رخت به جانب غزنين كشيد و حضرت خواجه پس از چند روز داخل دار الخلافت دهلى گرديد . سلطان شمس الدّين التمش مقدم خواجه را عزيز داشته ، به استقبال شتافت و بر رونق‌افروزى اندرون شهر باعث گشت ؛ فأمّا حضرت خواجه نظر به اتّصال آب جمن ، به فناى شهر منزل گزيد و بعد چندى نظر به قرب مكان حضرت شيخ حميد الدّين ناكورى كه از