تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 590

مساهمون:

ص٥٩٠
زبان‌آور هميشه سازشى با سوختن دارد * ببين سوز و گداز شمع از آتش‌زبانىها
* * *
كجايى اى بلاگردان خورشيد رخت گردون ! ؟ * كه مىباشد سپند از انتظارت چشم اخترها
* * *
موسم پيرى من صبح اميد است مرا * پنبه داغ گنه موى سپيد است مرا
* * *
پير گشتى ، دست را بردار از طول امل * شد جدا از زلف چون افتاد دندان شانه را
* * *
بىتو حال خانهء چشم خراب ما مپرس * چون حباب از آب كردم فرش اين كاشانه را
* * *
آخر رساند تشنگيم تا به جو مرا * يعنى ز آب تيغ تو تر شد گلو مرا
* * *
هزار حيف به دامان گل‌رخى نرسيد * اگرچه گشت سراپا به رنگ خار انگشت سياه‌رو شود آن‌كس كه عيب‌بين گردد * چو خامه بر سخن هيچ‌كس مدار انگشت
* * *
گذر گر صبحدم آن گل‌بدن را در چمن افتد * ز حسرت آتشى در پنبه‌زار ياسمن افتد
* * *
سرخى چشم من از گريه نباشد ، فايق ! * آفتابى ز نظر رفت و شفق باقى ماند
* * *
هنوز هم اثر عشق كوه‌كن باقيست * جواب نالهء من از جبال مىآيد
* * *