لطيفش در سنهء خمس عشر و مائة و ألف همانجا قباى هستى پوشيده . سلسلهء نسب آباى او به عبّاس ، عمّ النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و از طرف مادر به سادات منتهى مىشود ، و وى از اعيان آن ديار خلدآثار است ، به خدمت علماى وقت به كسب كمالات گراييده ، از ذهن نقّاد استعداد شايسته و دستگاه بايسته به هم رسانيد و در فنون نظم و نثر و معانى و بيان و بديع و عروض و قوافى از منتخبين روزگار گرديد و در آغاز عشرة خامسة بعد مائة ألف ترك عوايق دنيوى كرده ، كسوت فقر در بر كشيد و در همان روزها متوجّه سياحت دكن گشته ، در اورنگآباد رنگ قيام ريخت و پس از پنج سال به معيت قزلباش خان اميد به شاهجهانآباد مراجعت كرد . امرا و اكابر آن بلدهء فرخنده به تعظيم و تكريمش مىپرداختند . على الخصوص فيما بين وى و على قلى خان ظفر جنگ داغستانى سررشتهء ارتباط و اتّحاد به مرتبهء كمال استحكام يافته بود و لختى به رفاقت نوّاب عماد الملك وزير اين امير الامراء فيروز جنگ بن آصفجاه پرداخت . پستر قطع تعلق مرافقت نموده ، در اكبرآباد منزوى گشت .
از تصنيفات وى ديوان و مثنوى واله سلطان و حدائق البلاغة مشهور است ؛ و آخر عمر به عزم زيارت امكنهء متبرّكه به اورنگآباد برخورد و به توقّف يك هفته سرى به بندر سورت كشيد و از آنجا بعد فوز به منزل مقصود و حصول نقد مراد به بصره رسيده ، به عزيمت هند به مركب درياى شور نشست . قضا را كشتى شكست و سرمايهء حياتش در گرداب فنا درافتاد . اين ماجرا در سنهء ثلث و ثمانين و مائة و ألف رو داد . از كلام بىنظير اوست :
طرف چمن چو برشكست سنبل حلقهزاى را * فتنه يكى هزار شد ، نرگس سرمهساى را
* * *
يار نشناخته قدر دل بىكينهء ما * كاش مىديد رخ خويش در آيينهء ما
* * *