زربفت مشجّرى ساخته بود كه در بعضى اشعارش صورت خرس ظاهر مىشد . آن را به نظر شاهعباس ماضى گذرانيد . ابو افراس نامى از حاضرين مجلس فقط به توصيف خرس لب گشاده ، خواجه بديهه به عرض رسانيد :
خواجه در خرس بيش مىبيند * هركسى نقش خويش مىبيند
گويند كه قباى زربفت براى پادشاه طيار « 1 » ساخت و در آن به نقش اين رباعى طبع زاد خود پرداخت :
اى شاه سپهر قدر خورشيد لقا * خواهم ز بقا به قد عمر تو قبا
اين تحفه به نزد چون تو بىعيبى نيست * خواهم كه بپوشى ز كرم عيب مرا
شاه فرمود كه به چشم بپوشم . آخر كار اوسط مائة حادى عشر درگذشت . اين دو بيت از اوست :
بر دلم سبزهء خطّ تو گران مىآيد * اين بهاريست كزان بوى خزان مىآيد
آتشم گر به زبان شعله زند ، باكى نيست * هرچه در دل بود ، آخر به زبان مىآيد
[ 357 ] [ مولانا غزالى هراتى ]
پيرايهء نيكوصفاتى ، مولانا غزالى هراتى ، كه به طبع چالاك به مرغزار سخن مىرسيد و غزالان بلندتراشى را به دام فكر مىكشيد . ذهن تيز دارد و كلام دردانگيز . اين بيت عاشقانه از او به نظر درآمد :
چشمش كه به خونريزى عشّاق سرى داشت * مىكشت يكى را و نظر بر دگرى داشت
هامش
( 1 ) . حاشيه : آماده .