رأس اسب و هزار روپيه بنا بر زاد و راحله فرستاد و اين قطعه نگاشت :
اى غزالى ! به حق شاه نجف * كه سوى بندگان بىچون آى
چونكه بىقدر گشتهاى آنجا * سر خود گير و زود بيرون آى
سر غزالى كه غين است ، كنايه به هزار روپيه نموده . بالجمله ، مولانا غزالى از آنجا برآمده به ظلّ عاطفت خان زمان جا گرفت و به مراعات او مخصوص گشته ، اشعار مدحيّه به رقم درآورد ، از آن جمله نظم نقش بديع است كه هزار بيت دارد ، بر هر بيتى از آن يك اشرفى صله حاصل ساخته .
مولانا جامع كمالات و فنون است و كلامش فصاحت مشحون . صيّاد فكر بلندش به شكار غزالان مضامين برجسته در تكاپو و نقّاد طبع ارجمند در بازار سخن جواهر زواهر معانى را سرگرم جستجويش . از آنكه خان زمان به سبب انحراف از جادهء اطاعت شاهى به قتل رسيد ، به تقبيل عتبهء فلك رتبهء اكبرى پرداخته ، به مراحم خسروى متاع كامرانى اندوخت و به خطاب ملكالشّعرايى چهرهء اعتبار افروخت ، و در گجرات سنهء ثمان و تسعمائه از دام هستى رهايى يافت . از خيالات برجستهء اوست :
چه مىسوزى به داغ دورى خود ناتوانى را * كه چون فانوس مشت استخوانى در بدن دارد
رباعى
در كعبه اگر دل سوى غير است تو را * طاعت همه فسق و كعبه دير است تو را
در دل به حق است و ساكن ميكدهاى * مى نوش كه عاقبتبهخير است تو را
[ 356 ] [ خواجه غياث زرباف يزدى ]
صاحب كلام شسته و صاف ، خواجه غياث زرباف ، كه اصلش از يزد است ؛ وقتى