رباعى
دلبستهء روزگار پرزرق شدن * يا شيفتهء لقاى چون برق شدن
چون مردم آشناور اندر گرداب * دستى زدن است و عاقبت غرق شدن
[ 11 ] [ افضل الدّين كاشانى ]
افضل الشّعراى نامدار و اكمل فصحاى روزگار ، افضل الدّين كاشانى كه در فضيلت و كمال به عهد خود عديم المثال بوده ، در اوايل حال عشق پسر خيّاطى قباى تابوتوانش را چاك زده ، ديدهء دل به مشاهدهء حسن دلفريبش دوخته و برق جمالش خرمن صبر و شكيبش سوخته . آخر الأمر از حضيض مجاز به اوج حقيقت رسيد و از خويش و بيگانه انقطاع گزيد ؛ و وى معاصر خواجه نصير طوسى بود . اين چند رباعى از اوست :
بازآ ، بازآ ، هرآنچه هستى بازآ * گر كافر و رند و بتپرستى بازآ
اين درگه ما ، درگه نوميدى نيست * صد بار اگر توبه شكستى بازآ
و له
افضل ! ديدى كه آنچه ديدى هيچ است * وز هرچه بگفتى و شنيدى هيچ است
سرتاسر آفاق دويدى هيچ است * وين نيز كه در كنج خزيدى هيچ است
و له
دنيا مطلب تا همه دينت باشد * دنيا طلبى نه آن ، نه اينت باشد
بر روى زمين ، زيرزمينوار بزى * تا زير زمين ، روى زمينت باشد
و له
اين كبر و منى ز سر بدر بايد كرد * آنگاه به كوى او گذر بايد كرد
دنيادارى و عاقبت مىطلبى * اين ناز به خانهء پدر بايد كرد