ز رشك غير ، ظهورى ! به مرگ نزديكى * بمير زود كه قربان غيرت تو شدم
* * *
مرنج از من اگر در بزم كلفتى دارم * سرت گردم ! چه پنهان از تو ، اندك غيرتى دارم
* * *
از دم تيغ نگه تن به طپيدن دهم * سرمهء حيرت كشم ، ديده به ديدن دهم
* * *
ظهورى اينهمه ديوانگى كرد * نگفتى هيچگه : ديوانهء من !
رباعيات
بر تابهء هجر جز طپيدن ، چه كنم ؟ * رم كرده چو صبرم ، آرميدن چه كنم ؟
عيبى است عظيم زندگانى بىتو * دارد خجلم ، اميد ديدن چه كنم ؟
و له
هر حرف كه هست ، داستان من و اوست * نقد دوجهان جنس دكان من و اوست
در رشك ز عيش و عشرت يكدگريم * زين ناز و نيازى كه ميان من و اوست
[ 317 ] [ شيخ محمّد ظفر اورنگآبادى ]
طبّاع نظمگستر ، شيخ محمّد ظفر ، كه اصلش از اورنگآباد است ، كتب درسى على التّرتيب تحصيل كرده ، استعداد لايقه به هم رسانيده و با كتاب عروض عربى به خدمت مير آزاد بلگرامى پرداخت و اصلاح شعر هم از او مىگرفت . اوّل « بيدار » تخلّص مىكرد .
آخر به ملاحظهء تصحيف پندار « ظفر » اختيار نمود ؛ و اواخر مائة ثانى عشر جان به جانآفرين سپرد . از اوست :