تعلّقات دنيوى برداشت و آنچه از متروكات پدر مال و متاع داشت ، در راه خدا باخته ، به عزم زيارت حرمين محترمين - زادهما اللّه تعالى شرفا و تعظيما - وارد مدراس گرديده و از آنجا از اتّفاقات قريب دوازده سال گذرانيد . پس از آن راهى منزل مقصود گشته ، بعد فوز به امكنهء متبرّكه و اداى مناسك حجّ و حصول زيارت مدينهء منوّره باز متوجّه مدراس گشت و چندى در ترچناپلى اقامت گزيده ، به همان سال باز قدم به سفر حجاز نهاد و در حرمين شريفين به احراز سعادت مىپرداخت . سپس حسب الطّلب نوّاب رحمتمآب به مدراس فايز شده و به انسلاك در سلك ملازمان سركار و تدريس حضرت رضوانمآب اختصاص يافت . در نظمپردازى هم طبع و فكر بلند [ داشت ] « 1 » . آخر الأمر در سنهء تسع و عشرين بعد مأتين و ألف به دار بقا شتافت . از كلام اوست :
تلخى درد فراقت رود از دل بيرون * گر دهى بوسه از آن لعل شكرريز مرا
* * *
بيهوده به سير گل و گلزار مگرديد * در گلشن دل باغ و بهار است ، ببينيد
عشّاق ! ز خونريزى معشوق نترسند * منصور حريف سر دار است ، ببينيد
بىفايده در گلشن گيتى نبود هيچ * هر سبزه در اين باغ به كار است ، ببينيد
* * *
گم شد حواس صيد ز حيرت ميان دشت * چون گرد شهسوار من از دور شد بلند
* * *
دست از حنا مساز نگارين ، نگار من ! * آتش مزن به جان و دل بىقرار من
بىاختيار مىكشدم دل بهسوى تو * در عشق تو كجاست به كف اختيار من ؟
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .