تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥
بالجمله ، شاه طاهر كه ظهورش در همدان رو نموده و بعد فوز به سن شعور به كسب كمالات گراييد و در مدّت قليل استعداد شايسته در جميع علوم و فنون به هم رسانيد و به فرط شهرت به خدمت شاه اسماعيل صفوى بهره‌اندوز گشته ، به تدريس مأمور گرديد . آخر الأمر به انديشهء ناخوشى كه شاه را با او روى داده ، جلاى وطن گشته ، عجالتا با اهل‌وعيال به ارادهء دار الأمان هندوستان برآمد و رفته‌رفته به ساحل يكى از بنادر دكن برخورد و به اشتهار كمالات وى برهان نظام شاه ، ولد احمد شاه بحرى مشتاق ملاقات گشته ، او را به احمد نگر طلبيد و به اعزاز و احترام تمام از خاصّان خود گردانيد . چون بعد مرور دهور كارش استقلال گرفت و استحكام تمام پذيرفت ، به اعلان مذهب تشيع كوشيد . آخر كار در سنهء اربع و خمسين و تسعمائه به سفر دار آخرت پرداخت . اين چند بيت از كلام اوست :
جلوهء زلف شاهدى برد دل رميده را * پى به كجا برد كسى مرغ به شب پريده را ؟ وه چه شود اگر شبى بر لب من نهى لبى * تا به لب تو بسپرم جان به لب رسيده را
* * *
در غم او لذّت عيش از دل ناشاد رفت * خو به غم كرديم چندانى كه عيش از ياد رفت
* * *
بيرون ميا كه شهرهء ايّام مىشوى * ما كشته مىشويم ، تو بدنام مىشوى
رباعى
ماييم كه هرگز دم بىغم نزديم * خورديم بسى خون دل و دم نزديم بىشعلهء آه لب ز هم نگشوديم * بىقطرهء اشك چشم برهم نزديم