[ 302 ] [ مير عبد الحىّ خان صارم اورنگآبادى ]
مرد ميدان سخن ايجادى ، مير عبد الحى خان صارم اورنگآبادى ، كه اصلش از خواف است ، در سنهء اثنين و اربعين و مائة و ألف به بزم شهود جلوهپيرا گشت و در ظلّ عاطفت والد ماجدش نوّاب صمصام الدّوله شهيد ، قامت حالش به لباس علوم و فنون شايسته آرايش يافت . اوّل به خطاب صمصام الدّوله ممتاز گرديده . پس از آن از سركار نوّاب نظام على خان بهادر به خطاب صمصام الملكى و ديوانى دكن سرمايهء عزّت و اعتبار اندوخت .
در مراتب نظم طبع بلند داشت و به تلاش مضامين تازه فكر ارجمند . در بدايت حال « وقار » تخلّص مىكرد . پستر « 1 » قطع نظر از آن گروه « صارم » اختيار نمود ؛ و در آخر مائة ثانى عشر كارش به صمصام اجل انجاميد . تيغ اشعار آبدارش به جوهرنمايى است :
سخن به قدر ضرورت بود بزرگان را * كه جز جواب نگردد صدا ز كوه بلند
* * *
صد شكر جز تو نيست كسى همنشين دل * ما كندهايم نام تو را در نگين دل
بر خاطر تو راز دوعالم شود عيان * پيش نگاه توست اگر دوربين دل
* * *
تا به غفلت بر دل من ناوكاندازى كند * بازگشتنهاى مژگان تو را فهميدهام
* * *
به گلشنى كه تو سرمنشأ طرب باشى * چه لازم است كه چون غنچه بستهلب باشى
به انتظار تو آراستيم خانهء چشم * چه مىشود اگر آيى و چند شب باشى ؟
هامش
( 1 ) . حاشيه : پس از آن .