گلگشت بهارستان كشمير دلپذير نزهتكدهء هند را خير باد گفته ، رو به دار السّلطنه اصفهان نهاد ، و همانجا رخت اقامت افكند و مورد نوازشات شاهعباس ثانى گشته ، به خطاب ملكالشّعرايى چهرهء اعتبار برافروخت و مادام حيات از پيشگاه سلاطين صفويّه سرمايهء عزّت و احترام اندوخت ؛ و در سنهء ثمانين و ألف به دار آخرت خراميد و در اصفهان مدفون گرديد . اين چند بيت از كلام فصاحت نظام اوست :
به محفل تو كه خامش كنى سپند آنجا * كه راست زهره كه سازد صدا بلند آنجا
ز مكر سبحهشماران خدا نگه دارد * كه صد سر است به يك حلقهء كمند آنجا
* * *
ترك چشم مخمورش مست ناتوانىها * سرمه با نگاه او گرم همعنانىها
گه سبو زنم بر سر ، گه به پاى خم افتم * ساقيا ! مرنج از من ، عالم جوانىها
* * *
به آهى مىتوان از خود برآوردن جهانى را * كه يك رهبر به منزل مىرساند كاروانى را
* * *
صبح قيامتش بود پردهء خواب در نظر * هركه به خواب بيند آن نرگس فتنهزاى را
صائب آتشين زبان چون سر حرف وا كند * نغمه به لب گره شود بلبل خوشنواى را
* * *
حاجت دام و كمندى نيست در تسخير ما * گردش چشمى بود بس حلقهء زنجير ما
* * *
دلم به پاكى دامان غنچه مىلرزد * كه بلبلان همه مستند و باغبان تنها
* * *