در هيچ زمين و هيچ فرسنگى نيست * كز دست غمت نشسته دلتنگى نيست
و له
سيمابى شد هوا و زنگارى دشت * اى دوست ! بيا و بگذر از هرچه گذشت
گر ميل وفا دارى ، اينك دلوجان * ور عزم جفا دارى ، اينك سر و طشت
و له
غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه شهيد عشق فاضلتر از اوست
در روز قيامت اين به آن كى ماند * اين كشتهء دشمن است و آن كشتهء دوست
و له
آن روز كه آتش محبّت افروخت * عاشق روش سوز ز معشوق آموخت
از جانب دوست سر زد اين سوز و گداز * تا در نگرفت شمع ، پروانه نسوخت
[ 5 ] [ ابو اسماعيل عبد اللّه الهروى الانصارى ]
مقرّب درگاه حضرت بارى ، شيخ الإسلام ابو اسماعيل عبد اللّه الهروى الأنصارى ، از فيضيافتگان صحبت شيخ ابو الحسن خرقانى است . صيت علوّ مرتبتش چارسوى عالم را فراگرفته و آوازهء سموّ منزلتش از شرق تا غرب رفته . حافظ سه لكهه « 1 » حديث به اسناد صحيحه بوده ، و به غيض صحبت بابركتش عالمى راه هدايت پيموده . ولادت با كرامتش در سنهء ستّ و تسعين و ثلاثمائه به منصهء ظهور رسيده . وفات شريفش در سنهء احدى و ثمانين و أربعمائه واقع گرديده . اين چند رباعى از كلام فيض انضمام اوست :
من بندهء عاصيم ، رضاى تو كجاست ؟ * تاريك دلم ، نور صفاى تو كجاست ؟
هامش
( 1 ) . بالاى سطر : + 300000 .