بسطامى - قدّس سرّه السّامى - تربيت يافته ، به مرتبهء كمال و تكميل رسيد . وفات شريفش روز عاشورهء سنهء خمس و عشرين و أربعمائه واقع گرديده . از كلام معجز نظام او است :
رباعيات
اسرار ازل را نه تو دانىّ و نه من * وين حرف معمّا نه تو خوانىّ و نه من
هست از پس پرده گفتگوى من و تو * گر پرده برافتد نه تو « 1 » مانىّ و نه من
* * *
آن دوست كه ديدنش بيارايد چشم * بىديدنش از گريه نياسايد چشم
ما را ز براى ديدنش بايد چشم * ور دوست نبيند به چه كار آيد چشم
گويند روز عيد الضّحى پسر شيخ كشته شد ، اين رباعيّات گفته :
حاشا كه من از حكم تو افغان كنمى * يا خود نفسى خلاف فرمان كنمى
صد قرّة عين ديگرم بايستى * تا روز چنين بهر تو قربان كنمى
[ 4 ] [ شيخ ابو سعيد فضل اللّه بن ابى الخير ]
سلطان مملكت توحيد ، شهريار اقليم تفريد ، صاحب السّير و الطّير ، شيخ ابو سعيد فضل اللّه بن ابى الخير ، مريد و خليفهء شيخ ابو الفضل بن حسن سرخسى كه به كمالات باهره موصوف و كرامات طاهره مشهور و معروف بوده ، در سنهء أربعين و أربعمائه از دار الملال نزهتكدهء وصال فايز گرديده . اين چند رباعى از نتايج طبع والاى او است :
رباعيات
سرتاسر دشت خاوران سنگى نيست * كز خون دل و ديده بر آن رنگى نيست
هامش
( 1 ) . در متن « نو نه » است .