دل خود به روزگار جوانى كباب بود * موى سفيد شد نمكى بر كباب ما
* * *
چشمت از هر گردشى با ناز عهد تازه بست * خط مشكينت كتاب حسن را شيرازه بست
* * *
نشئه از تيغ او دارم كه چاك سينهام * چون خمارآلود نتواند لب از خميازه بست
* * *
عيب و هنر مجوى الهى ز كفر و دين * عاشق به ملّت خود و عارف به دين خويش
رباعيات
رخسار تو آب در رخ گل نگذاشت * زلف تو شكن به جعد سنبل نگذاشت
تا همچو بهار از گلستان رفتى * گل نوبت فرياد به بلبل نگذاشت
و له
از دوريت ، اى تازهگل باغ مراد ! * چون غنچهء چيده خندهام رفته ز ياد
گريان چو پيالهء پرم در كف مست * نالان چو سبوى خاليم در ره باد
[ 2 ] [ شيخ الاسلام ابو النّصر احمد جام ]
سرمست جام وحدت و سرخوش بادهء محبّت ، شيخ الإسلام ابو النّصر احمد جام - قدّس سرّه - كه از اولاد جرير بن عبد اللّه جبلى ، صحابى و مريد و خليفهء شيخ ابو سعيد بن ابو الخير است . رتبهء كمالاتش عالى و مرتبهء خرق عاداتش متعالى ، صدرآراى ايوان