تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
از سيه‌بختى من گر خبرت نيست بجاست * آفتابى ، چه خبر از شب ديجور تو را
* * *
در ره همّت نبايد بود ، شيدا ! كم ز شمع * كز براى ديگران سوزد سراپا خويش را
* * *
چو حرف در شكن نامه از سيه‌بختى * سپهر زنده بپيچيد در كفن ما را
* * *
پنجهء اهل سخاوت سوى دامان گدا * وقت رفتن غنچه و هنگام برگشتن گل است
* * *
گر به صحرا مو فشانى ، دشت پرسنبل شود * ور به دريا رو بشويى ، خارماهى گل شود
* * *
از زهد خشك نيست اگر مى نمىخورم * ترسم كه رازم از لب پيمانه گل كند آگه نشد كسى ز بهار و خزان ما * مانند گلبنى كه به ويرانه گل كند
* * *
زير فلك از شادى وصل تو نگنجم * در بر غم هجر تو اگر تنگ نگيرد
* * *
ز جور مهر رخت صبح داغ مىسوزد * ز رشك زلف تو شب چون چراغ مىسوزد
* * *
كدام مرغ اسير از قفس صفير كشيد * كه بلبلان همه منقار از نوا بستند
* * *
تو را ز سنگدلىها چگونه ننگ بود ؟ * كه كعب گرچه بود محترم ، ز سنگ بود
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 436 | محمد قدرت الله گوياموى