سخنورى گرديد و به دستيارى ذهن نقّاد و طبع وقّاد گلشن سخن را آب و رنگى تازه بخشيد . در وادى شعر و شاعرى به تلاش رنگين آشنا بوده و به حاضرجوابى و بديههگويى يكتا . از آنجا كه مزاج نكتهچين و خوردهبين داشته و همواره به ترفّع و نمايش خود مىكوشيد ، هيچيك از فصحاى معاصرين را به ميزان اعتبار نمىسنجيد ، و اعتراضى كه بر قصيدهء حاجى محمّد جان قدسى كرده و ملّا منير لاهورى جوابش نوشته ، مشهور است . در اينجا به خوف تطويل اعراض به كار رفته .
گويند در هنگامى كه كشمير مخيم سرادقات شاهجهانى بود ، حكم شاهى شرف صدور يافت كه شالباف كهنهاى كه در سر كار است ، چهارم حصّه از آن به تنخواه شاگرد پيشه داده شود . چون برات شيدا هم مسدود بود ، پيش اسلام خان مشهدى ، وزير اعظم ، رسيده تا به اظهار احوال پردازد . به سبب يورش تنخواهداران و اهتمام يساولان ، شيدا نيز در گيرودار آمده ، نعره زد كه : « نوّاب سلامت ، عرضى دارم . براى خدا شنيدنى است » .
چون نزديكش بردند ، گفت : « امروز عزّتى كه در ديوان شما يافتهام ، شما هم در ديوان من خواهيد يافت . وزير اعظم فورا به اجراى برات وى پرداخت » .
آخر كار از خدمت مستعفى شده به تقرّر مواجبى در كشمير انزوا گزيد ؛ و در سنهء ثمانين و ألف ساغر ممات كشيد . اين چند بيت از طبع متين اوست :
تازه سازم هر سحر چون صبح داغ خويش را * تا قيامت زنده مىخواهم چراغ خويش را
لاله در گلشن سيهمست است و نرگس در خمار * تا به كى از مى تهى بينم اياغ خويش را ؟
گر تو را تكليف مى خوردن كنم ، عيبم مكن * باغبان از آب دارد تازه باغ خويش را
* * *