تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩

[ 261 ] [ خديجه سلطان بنت كلب على خان داغستانى ]

شمع شبستان سخندانى ، خديجه سلطان بنت كلب على خان داغستانى ، كه با على قلى خان واله ، ابن عمّ خودش ، منسوب بوده و هر دو از عهد خردسالى در اصفهان به يك مكتب درس مىگرفتند و به حصول استعداد تعشّق فيما بين يكديگر نسبت گل‌وبلبل به هم رسانيدند ، و بعد استيلاى نادر شاه در ممالك ايران على قلى خان چندى به اصفهان منزوى بوده ، پستر « 1 » تاب اقامت آنجا نياورده ، به خوف نادر شاه سرى به دار العافيه هند كشيد و به درد فراق معشوقه به كمال حسرت مادام حيات مىگذرانيد و بعد كشته شدن نادر شاه قاتلش محمّد صالح خان در ايّامى كه خديجه سلطان به عقد نكاح ميرزا احمد وزير ابراهيم شاه بود ، ميرزا شريف نامى را به ولايت روانه نموده تا وى را به هند آرد ، لكن صورت نبست و نقش مراد به كرسى ننشست و خديجه سلطان هم كه واله و شيفته على قلى خان بوده ، شور عشق در سر داشت و با مفارقت مىبرداشت ؛ چنانچه از كلامش ظاهر . در نظم‌پردازى طبعش رنگين است و اشعارش دل‌نشين ؛ از نتايج افكار اوست :
من ساقيم و شراب حاضر * اى عاشق تشنه ! آب حاضر آب است شراب پيش لعلم * هان لعل من و شراب حاضر با حسن من آفتاب ، هيچ است * اينك من و آفتاب حاضر
رباعى
من سستى عهد يار مىدانستم * بىمهرى آن نگار مىدانستم آخر به خزان هجر خويشم بنشاند * من عادت نوبهار مىدانستم
هامش
( 1 ) . حاشيه : پس از آن .