تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
آوازهء عشق ما به هر خانه رسيد * درد دل ما به خويش و بيگانه رسيد از درد غم عشق به هرجا كه رويم * گويند ز ره دور كه ديوانه رسيد

[ 264 ] [ شاه شرف الدّين يحيى منيرى البهارى ]

مقرّب بارگاه حضرت بارى ، شاه شرف الدّين يحيى منيرى البهارى كه در اوايل حال به كسب كمالات جدّوجهد بليغ نموده ، قدم به راه حق‌پرستى و خداطلبى نهاد و رفته رفته به وقفهء دراز كه از جابه‌جا اتّفاق افتاد ، به دهلى رسيد و به سلك ارادت شيخ نجيب الدّين فردوسى كه سلسلهء اراداتش به نجم الدّين كبرى - قدّس سرّه - مىرسد منسلك گرديد و بعد فوز به مرتبهء كمال و حصول خرقهء خلافت از خدمت مرشد دستورى انصراف يافت . شيخ نجيب الدّين حين توديع وصيّت فرمود كه اگر در اثناى راه چيزى شنوى ، بازنگردى . همين‌كه قطع مسافت دوسه‌روزه شده بود ، خبر ارتحال خواجه شنيده خواست كه به رجعت قهقرا پردازد ؛ فأمّا به ياد وصيّت جرأت به مراجعت نكرد ؛ و در عالم مسافرت چون از بنارس برآمد اجازت‌نامه و غيره تبركات به برادر كه همراه بود سپرده ، سرى به وادى و كوهستان بهار كشيد و سال‌ها در آنجا به رياضت شاقّه و مجاهدات ما فوق الطّاقه گذرانيد و تا مدّت دراز از حالش كسى آگاه نشد كه كجا است . پس از آنكه به مولانا نظام الدّين مولى خليفهء سلطان المشايخ سراغش به هم رسيده ، گاه‌گاه در آن بيابان به ملاقاتش مىرفت پس وى گفت كه شما چرا زحمت آمدوشد مىكشيد . من روز جمعه در مسجد جامع شهر خواهم آمد . پس از آن باز به هر جمعه مىآمد و بعد نماز به خانهء مولانا نظام الدّين به صرف زرخاصّهء خود به اهتمام مجد الملك ، حاكم بهار ، عمارتى پخته به همان خانهء قديم كه گلى بود ، براى شيخ بنا