پدرش نيز اديب و شاعر بوده ، ولى از او آثارى در دست نيست ، جز برخى از قطعات كه به عنوان بهاريات در جزو بعضى از نسخههاى ارداويرافنامه ثبت است . در فرهنگ انجمنآراى او را از امّتان زرتشت و از اهل پژدو ، از قراى اصفهان دانسته است ؛ ولى در محل تولّد شاعر ترديد است ، زيرا او از اهل رى بوده است ؛ گرچه زمان وى به درستى معلوم نيست و چون نام سلطان محمّد خوارزمشاه را در منظومهء داستان شاهزادهء ايرانى و عمر بن خطّاب ذكر مىكند :
محمّد نام او خوارزمشاه است * ز اوّل كينهجو و رزمخواه است
و او را آخرين پادشاه مسلمان مىخواند و پس از او از بزرگان ايران نامى نمىبرد و اين خود دليل است بر اينكه وى تا اوايل فتنهء مغول مىزيسته است .
در پايان نسخهء خطّى زرتشتنامه كه در موزهء بريتانيا موجود است ، ناسخ كتاب چنين نوشته است : « ناظم كتاب زراتشتنامه نيز زراتشت نام داشته و اسم پدرش بهرام و در بلدهء رى ساكن و در سنهء 647 يزدجردى اين كتاب را نظم نموده است » .
با آنكه همواره زرتشتيان به آثار زرتشت بهرام توجّه و علاقه داشتند ، مع هذا تاكنون كليّات اشعار او در كتابى تدوين نگرديده است . از آثار زرتشت بهرام پژدو آنچه تاكنون به دست ما رسيده ، به قرار زير است :
1 . زراتشتنامه : اين يگانه تأليف شاعر است كه تاكنون به وضعى خوب به چاپ رسيده و فردريك روزنبرگ آن را از روى نسخههاى خطّى موجود تصحيح و به فرانسه ترجمه نموده است . زرتشت بهرام اين كتاب را از گفتهء موبدى دانا و آزموده به نام كيكاوس به رشتهء نظم كشيده ؛ چنانكه خود گويد :
بگفتم من اين قصّهء باستان * ز گفتار موبد سر راستان
چنين داستانهاى چون شير و مى * نگويد كسى جز كه كاوس كى