تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
يكى دانستن ايزد قادر پاك * نهادن پيش او رخساره بر خاك همه هستى از او ديدن سراسر * پس از جان مهربان بودن به دو بر بدىها ناپسنديدن كسان را * هميشه كار سازيدن روان را نرفتن يك‌قدم بىامر يزدان * قدم بر جاى بودن همچو مردان نگشتن چون قدم سستان به هر باد * به‌سان كوه بودن سخت‌بنياد كند قبله بهين جمله گوهر * كه هست از خاك و آب و باد برتر بكوشد تا بدارد آخش جان را * نكو فرمان و روزىبخش جان را به دين به كيومرث گزيده * وز او تا يزدجرد دين رسيده در آن ايّامشان بنگر كه چون بود * كه هردم عيش و آبادى فزون بود بخوان در شاهنامه تا بدانى * كه چون بوده است دوران كيانى ز داد و عدل و خوبىّ و ديانت * ز مهر و شفقت و لطف و امانت ز آبادانى و نيكىّ و شادى * ز جود و بخشش اكرام و شادى جهان بد چون بهشت آباد زيشان * كنون گشته است چون دوزخ پريشان
نمونه‌هايى از اشعار زراتشت‌نامه در احوال مردم ايران در آن روزگار :
يزشهاى يزدان ندارند ياد * دگرگونه گردد همىدون نهاد نه نوروز دانند و نه مهرگان * نه جشن و نه رامش ، نه فرورديان كسى كو كند او به زشتى بسيج * نيايد از او دانش و مزد هيچ ز بهر روان هركه فرمود يشت * پشيمان شد از گفت خود بازگشت بسى مرد به دين پاكيزه جان * به رسم جد دين روند آن زمان سپندار مذ برگشايد زبان * برون افكند گنج‌هاى نهان
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 370 | محمد قدرت الله گوياموى