تا به پاى تو حنا رنگ قدمبوسى ريخت * لخت دل خون شد و از چشم ز مأيوسى ريخت
* * *
هر داغ دلم رشك شرارى است ببينيد * دلسوختگان ! طرفه بهارى است ببينيد
* * *
بسكه بر سنگ زدم از غم عشقت سر خويش * سيل خون يافتهام تا به عدم رهبر خويش
* * *
كى به آسانى دهم از دست دامان فراق * بعد از اين دست من و چاك گريبان فراق
* * *
دل پريشان ، چشم پرخون ، سينه داغ انتظار * دوستان ! دارم فراهم طرفه سامان فراق
* * *
گره شود چو طباشير اشك در مژهام * اگر به فرقت آن نىسوار گريه كنم
[ 228 ] [ محمّد حسين قادرى راقم هندوستانى ]
آشفتهء نظمگسترى ، محمّد حسين قادرى ، كه راقم تخلّص مىكند ، فرزند نجم الدّين حسن خوشنويس ، از احفاد محمّد حسين شهيد عرف امام صاحب مدرّس - قدّس سرّه - است . در سنهء ثلث و عشرين و مأتين و ألف قدم به دايرهء هستى نهاده . بعد فوز به سنّ شعور كتب درسى فارسى پيش عمّين خود شايق على خان شايق و مولوى ميران