خان متخلّص به « سيّد » انتظام داشت . در نظمپردازى هم خوشسليقه بود و مشق سخن پيش ميرزا عبد الغنى قبول مىنمود و قبل از تهلكهء نادرشاهى در عشرهء خامس مائة عشر به عالم بقا گراييد . اين دو بيت از كلام اوست :
بهسان چشم كه گريد ز درد هر عضوى * غمى به هركه رسد ، مىكند ملول مرا
* * *
صبح نوروز است ، بايد بر غدير خم رسيد * جام نگرفتن ز ساقى كار ابن ملجم است
[ 217 ] [ محمّد بيگ رشكى همدانى ]
سرگشتهء كوى حيرانى ، محمّد بيگ رشكى همدانى ، كه مرد خوشطبع و سخندان و در حسنپرستى و عشقبازى انگشتنماى صاحبنظران بود . اين چند بيت از كلام دردانگيز اوست :
رفتم و اندوه هجران تو را بردم به خاك * تا ببينم بىتو حال خفتگان خاك چيست ؟
* * *
قاصد از حال من آن به كه فراموش كند * كان نه حرفى است كه گويند و كسى گوش كند
* * *
شب هجر عاشقى را كه اجل رسيده باشد * به چه درد مرده باشد كه تو را نديده باشد
* * *