آنجا به طالب العلمى گذرانيده . پس از آن در سنديله به جناب علّامهء عصر مولانا حيدر على فايز گرديد و به تحصيل بعضى از علوم معقول در آنجا پرداخته ؛ هفت سال كامل در بلگرام اقامت ساخته ، به خدمت مولوى محمّد ابراهيم مليارى كه از مستعدّان عهد بوده ، ما بقىِ كتب درسيّه را به اتمام رسانيد و به حلقهء ارادت جناب قدوة السّالكين و اسوة العارفين ، حضرت مولوى سيّد شاه غلام نصير الدّين سعدى بلگرامى - قدّس اللّه روحه - كه سرچشمهء فضل و كمال بود و در زمان خود عديم المثال ، داخل گرديد و بعد از حصول تلقين و تعليم اذكار و اوراد ضروريه ، خرقهء خلافت سلسلهء صوفيّه « 1 » از دست بابركتش پوشيد ؛ چنانچه خود مىفرمايد :
دستم بگرفت فيض عام سعدى * مستم از جرعهاى ز جام سعدى
گمنامم و نيست غير سعدى نامم * ز آن روز كه حرز جان است نام سعدى
ازبسكه به دل بود هواى سعدى * نايد نظرم بهجز بقاى سعدى
خوشنود ز فخر سركشيدم به فلك * سودم چو جبين خود به پاى سعدى
پستر اوايل سنهء خمس و عشرين و مأتين و ألف در مدراس به جناب پدر بزرگوارش كه عهدهء قاضى القضاتى داشت ، رسيده ، به اشتغال درس و تدريس كما ينبغى پرداخت .
ذات والاصفاتش گنجينهء علوم معقول و مسموع است ، و شرائف اوقاتش مصروف كشف حقايق و دقايق اصول و فروع . در ساحت فضيلت به عقل سليم يكّهتاز و به فضل و كمال در علماى عصر ممتاز . به كمالات عجيبه وحيد عصر و فنون غريبه فريد دهر ، مجمع محاسن و مكارم اخلاق و به لطف كلام شهرهء آفاق .
تصنيفات شريفش در اطرافواكناف داير و ساير و تأليفات منيفش در مدراس متداول و مشتهر ؛ چنانچه بر صدرا و بر حاشيهء مير زهد رساله و حاشيهء جلاليّه تهذيب و
هامش
( 1 ) . نسخه : صفويه .