رسايش گرم عنان ميدان فراست و سمند طبع والايش سبّاق مضمار كياست .
بالجمله ، بعد از وفات پدر بزرگوارش نوّاب عظيم ، بهادر رحمتمآب كه جلوهپيراى مسند رياست كرناتك گشته ، به راحترسانى و آسايش خلايق نظر برگماشت و صلاح و فلاح متوسّلين پيش نهاد خاطر اقدس مىداشت ، به اتباع سنت سنيّه و اجراى احكام شرعيّه كمال اهتمام مىنمود و به حفظ مراتب علما و فضلا به مزيد اعزاز و اكرام مصروف بود ؛ و اتّحاف تحايف و ارسال نذور به حرمين شريفين - زاد هما اللّه تعالى شرفا و تعظيما - در زمان خود از ما سبق افزود و خيرات متكاثره و حسنات متوافره بيش از پيش در اين وقت جلوهء ظهور نمود ؛ چنانچه سلمى متين به صرف زر كثير به خلوص تمام و اهتمام ما لا كلام طيّار ساخته ، به مكّهء معظمه فرستاد . به مقتضاى حسن نيّتش شرف قبوليّت يافته ، بر در بيت اللّه شريف منصوب گشت و اين سعادت از سلاطين و امراى هند ، إلى يومنا هذا ، سواى عالمگير پادشاه و نوّاب والاجاه جنّت آرامگاه و اين امير ذوى الاقتدار نصيب ديگرى نشد . فأمّا اين سلم در لطافت و متانت مسلّم الثّبوت خاصّ و عام است .
الغرض ، چونكه همّت والايش بيشتر به افزايش اعتبار متوسّلان و ترقّى دولت خواهان مصروف بوده ، اين حقير را هم كه از مقرّبان انوار حضورى بوده ، رفتهرفته به عهدهء توليت مقبرهء نوّاب رحمتمآب مأمور ساخت و به اضافهء مشاهره و خطابخانى نواخت . سبحان اللّه ، ذات همايونش آيهء رحمت بود و پيرايهء خير و بركت . لباس صلاح و تقوى در بر داشت ، و افسر زهد و رياضت بر سر . از آنجا كه خمخانهء گردون از بادهء عيش و جمعيّت تهى است و طمع ساغر مراد از اين سيهكاسهء ابلهى عروج نشئهء بزم هستى را خمار نيستى در پى و گردش دور دوّار علىرغم المطلوب پياپى . ناگاه نقّاش قضا و قدر طرفه نقشى بربست كه سنگ تفرقه شيشهء جمعيّت خواطر از هم شكست . أعنى ، آن نونهال بوستان انورى در كمال نشو و نما در سنهء احدى و اربعين و مأتين و ألف از پا در افتاد و آن صدرآراى ايوان امارت رو به زاويهء عدم نهاد . به وقوع اين حادثهء عالمآشوب ،
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص٢٩